|
|
|
از امروز بی اجازه می نویسمت،درست مثل خودت که بی اجازه آمدی،درست مثل خودم که ... |
|
سلام به همه دوستای خوبم
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 0:8 توسط Berent
|
+
نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت 23:30 توسط Berent
|
هنوز هم دلیل قشنگی برای شیدایی اگر چه با منی اما تو را کم آوردم تویی بهانه و من بی بهانه میگردم
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 23:2 توسط Berent
|
دیگر نمیدانم برای آمدنت با کدام قلم ،تمنا بنویسم ؟! و همچنان منتظر توی دفترم می مانند
+
نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 14:41 توسط Berent
|
آمده بودم حقیقت را بگویم آری اما
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 23:4 توسط Berent
|
ظرفیت دلم تکمیله ، دیگه غصه جا نمیشه
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 12:44 توسط Berent
|
سلام دوستان گلم معذرت،معذرت،معذرت ... سفر خیلی خوب بود.جای همه خالی.باور کنین همون طور که قول داده بودم برای همه دعا کردم،اما اینکه چقد قابل بودم و خدا چقده از اونا رو شنیده باشه،خوب ... چی بگم؟ تقصیر تو نبود گلرویی
+
نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 21:59 توسط Berent
|
دوستان خوبم سلام این غزل آخرین پست این دوره هست.البته اگه بشه اسمشو غزل گذاشت. روی همتون رو می بوسم ، بدیها رو حلال کنین و مطمئن باشید به یادتون خواهم بود و اگه لایق باشم ، بهترین جای دنیا برای همتون دعا خواهم کرد. ارادتمند ـــ می زند دلم ـــ
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 19:27 توسط Berent
|
دوستان عزیز سلام امیدوارم حال همتون خوب و لحظه هاتون به گرمی تابستون یزد باشه بالاخره بعد از یک عمر امتحان(واااای چقد طولانی بود...)این ترم هم تموم شد والان اوضاع یکم بهتره.اقلا آدم میدونه داره چیکار میکنه. خلاصه که دوباره اومدم و خوشحالم از اینکه باز فرصتی هست این چند روزباقی مونده آپ کنم.از همه دوستانی که این چند وقت سر زدن ممنونم و از اینکه لطفتون بی جواب موند عذر میخوام. به وبلاگتون سر زدم ولی اگه مجالی نشد که اونجا هم عرض ادب کنم منو ببخشین ارادتمند همگیتون ، فعلا
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 9:26 توسط Berent
|
سلام به همه دوستان خوبم و بازم مرثی از لطفتون از بابت تاخیرام معذرت،این مدت امتحاناتو که خودتون میدونین چه حسی میده پس لطفا به بزرگیتون ببخشین. فعلا دوهفته ای رو نیستم. نمی دونم از الان قول بدم یا نه ؟ به نظر میاد وبلاگم یک ماهی تعطیل میمونه.آخه بعد امتحانات هم انگار جدی جدی قسمت شده و واسه 22 تیر عازم مکه ایم.فعلا خودمم هنوز هضمش نکردم.فقط گاهی که به خودم میام یا سرم به کتابه یا دارم امتحان میدم یا سر کلاس حج نشستم و ... . خلاصه اوضاع یه جورای خوبی به هم ریخته شده. لطفا برام دعا کنین،منو بگو که سر رتبه اولی این ترم کل انداختم. برای همتون آرزوی موفقیت دارم هرجا که هستین و بازهم ممنون از بابت همه مهربونی هاتون. داشتن دوستانی به خوبی شما همیشه یه دلگرمیه یه پشتوانه فعلا تا آپ بعدی خدانگهدار
+
نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت 23:42 توسط Berent
|
از امروز * بی اجازه *
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 21:10 توسط Berent
|
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ از واژه از کلام ز شعر و ترانه ها بر برگ گل به شقایق به لاله ها از اشتیاق دیدن رویت نوشته ام روزی که روئیتت کنم از قاف قله ها ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 23:30 توسط Berent
|
متشکرم از همه دوستان خوبم که به وبلاگ سر میزنن و همیشه به من و نوشته هام اظهارلطف میکنن.از همتون ممنونم.همینطور از سمانه عزیزم به خاطر همه مهربونیهاش. کامنتی هم از طرف (ye ashegh) بود که چون نشونی از خودشون نذاشته بودن(ایمیل یا آدرس وبلاگ)جای دیگه ای جز اینجا نتونستم ازشون تشکر کنم.خیلی خیلی ممنون.آرزومه همین طور باشه که گفتین. و اما تو ... شاید این بار به اندازه یک عمر صدایت کردم و بگفتم به نسیم،که بگویدکه بیایی به دیار دل ما و تو ، از کنج غریبانه ترین ناز فراموشانه باز رفتی و نیامده نرفتی ز دیار دل ما
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 9:37 توسط Berent
|
*** *** *** وقتی تو شعر می شوی از هرچه دوست می دارم با وسعت تمام قافیه ها جانب تو می بارم جا می دهم تو را به دوبیتی و غافلم ، اما ...
*** *** ***
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 22:24 توسط Berent
|
بیدلم ،مضطربم ،عاشق و پر تشویشم چون که همکیش نشد یار مرا در خویشم بهترین رنگ به رنگینه کمان ها خود اوست ناز باران بکشم ، بلکه بیاید پیشم ... !؟
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 23:24 توسط Berent
|
باورم شد دیگه رفتی ، باورم شد نمیای تلخه اما باورم شد ، رفتی که دیگه نیای آخه این روزا دلا میدون آتیش بازیه چشای ناز تو هم ، بازیچه همین غمه چی بگم که سرنوشته و شکایت نداره دل دیگه کنار گذاشته عادت عاشقیو آره بی خیال هرچی عشق و عاشق شدنه تو برو ، منم میرم ، فقط نگاتو پس نگیر .*.*.*.*.*.*.*.*.*.*. .*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 21:47 توسط Berent
|
از اینکه بعد از عمری(۱۴ اردیبهشت تا الان) آپ میکنم معذرت ..........------------------------------------------------.......... از لحظه رفتنش که ماندیم جدا هر شب طلبش میکنم هنگام دعا تقصیر خودم بود ، جوانی کردم ای کاش نمی سپردمش دست خدا ..........------------------------------------------------..........
+
نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 23:51 توسط Berent
|
سلام به همه.امیدوارم که حالتون خوب باشه.بازم ممنون از لطفی که دارین و نظرات خوبتون.
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 10:41 توسط Berent
|
سلام.اول ممنون از دوستای خوبی که سر میزنن،نظر میدن و همیشه لطف دارن.امیدوارم حال همگی خوب باشه.از بابت آپ هایی که با تاخیر همراه میشه معذرت... اینجا دلم به راه تو وامانده تا هنوز فصل بهار و داد و دهش شد نیامدی کوتاه نیست عمر نبودت کنار ما گفتی غزل کم است،به طبعت بد آمده دنیای واژه های مرا پیر کرده ای آخر چرا؟ نگو که دعاهای من کم است من هر قنوت نام تو آورده ام به لب حتی اگر غروب کند بی تو هر طلوع حتی اگر شکوفه کند بی تو هر بهار از فکر من همیشه به برگشت تو پل است
+
نوشته شده در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 20:40 توسط Berent
|
و تو را میخوانم و مگر آبی آرام بلند ، تو نگاهت نفسی ست ... و چه ویران قلبی ست ، که تو را کم دارد
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 20:39 توسط Berent
|
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دوباره بار بسته ای و ... باز بی تو بی رنگم همیشه وقت سفر شیشه میشود سنگم تویی که دل به سفر داده ای و بی رحمی بدان که بی حضور دو چشمت،همیشه دلتنگم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
+
نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 22:6 توسط Berent
|
تو حجم عمده افکار پاک منی
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 11:21 توسط Berent
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 11:13 توسط Berent
|
دیشب دوباره آبی و عاشق به رسم مهر بر بند بند هر غزلم یک نگاه و چشم لبریز اشک و به یاد تو مبتلا کردم در اوج خلوت شبانه دیشب به یاد یار از بیکرانه بند وجودم تو را صدا کردم من از تبسم بیگانگان نه اینکه بی خبرم راز دو چشم تو را از همه سوا کردم وقتی به یاد ناز نگاهت ستاره می چیدم قلبی به وسعت دریا پر از وفا کردم تا از سکوت ثانیه ها بی تو دل امان یابد دیشب دوباره بر کرانه مهرت حصار حک کردم با من بمان ستاره که تنها به شوق تو دل را به غربت شبها من آشنا کردم
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 19:47 توسط Berent
|
دوباره از تو قلم از دلم به شوق تو شعر بهانه ام شو و دستم بگیر ای همه مهر بهانه ام تو بمانی ، بهار می ماند شکوفه می کند اینجا کویر تشنه شعر
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 20:25 توسط Berent
|
وقتی دوریه چشمهایت دلیل بغض هایم می شود،حتی اشکها هم به یاری ام نمی آیند. وقتی تنها نیازم ناز توست و تو تنها نازدار نازنین من،بی نیازم نمیکنی...
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 23:48 توسط Berent
|
و باز دقایق خالی از تو مهمان روزگار من شده اند
+
نوشته شده در شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 23:52 توسط Berent
|
سلام
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 9:36 توسط Berent
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 21:7 توسط Berent
|
و دل امروز نگاهی انداخت به دل ساعت و تقویم و شکست ... آنقدر سرد و به ناگاه گذشتند همه که نگاهم وا ماند به زمستان همان سال همان سال سپید چقدر زود گذشتند و برایم چقدر دیر گذشت و برای تو چگونه ؟! که ربودی قلبم و به یکباره رهایم کردی و چه آرام آرام عادت عاشقی ام به دلت سنگین شد و تو حتی دمی از آمدنت دم نزدی
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 12:18 توسط Berent
|
|
من گیاهی هستم سبز!
به زمینِ اینجا پابسته
البته اینا از قول شاعر بود،و اما از زبان خودم :
ندا هستم.21 ساله متولد یزد.
دانشجوی سخت افزار
در حال حاضر بیشتر وقتمو با دانشگاه و درسا میگذرونم .
و وقتای آزادمو به عنوان لیدر تور انگلیسی زبان ایرانگردی میکنم.
جوونتر که بودم فلش کار میکردم و کلیپ زیاد ساختم که هنوز توی بعضی از سایتها میشه پیداشون کرد.انیمیشن و نقاشی رو خیلی دوست دارم.
گاهی وقتا توی تنهایی مینویسم.گاهی هم شعر میگم،که نوشته های وبلاگم همه از بین دست نوشته های خودمه.
از افتتاح این وبلاگ هدف قابل بیانی ندارم.شاید چون کامپیوترم یکی از دوستای خوبمه پای دفتر شعرم هم بهش باز شد ... همین!
من دونبال اون نیستم که بیننده زیاد جمع کنم ولی قلبـآ امیدوارم همون چند نفری که سر میزنن خوششون بیاد و طعم حرفام هیچکسی رو نرنجونه
شاد باشید و پیروز
ارادتمند _______________ ندا